از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون! اين چند ماه درگير كارهاي درخواست پذيرش كردن هستم. سر پيري و معركه گيري! بعد مدتها حالا يادم افتاده برم درس بخونم. البته نميدونم كه پذيرش ميگيرم يا نه؟ اما ميخواهم كه تلاشم رو بكنم و به اين دغدغه چندساله پايان بدم. مدتهاست كه به درس خوندن توي بلاد كفر(!) فكر مي كنم اما تا به حال براش كاري نكرده بودم. خبر ميدم هر نتيجهاي كه گرفتم.
دنبال اين كارها كه بودم متوجه شدم از ۵ سال پيش كه ما درسمون تموم شد تب تند رفتن خيلي شديدتر هم شده. دانشگاه ما كه اداره دانشآموختگانش كلي سيستماتيك شده. سه چهارتا خانم تمام وقت در خدمت عزيزاني هستند كه دنبال آزاد كرن مدركشون اومدند. يك سيستم نوبت دهي راهافتاده با كلي كارتهاي رنگي كه هر كدومش به يك معناست. حالا هر وقت اونجا ميري يك عالمه آدم توي صف نشستند و منتظرند.
توصيه نامه از استاد گرفتن كه ديگه مراسميه. پيش هر استاد كه ميري سرش شلوغه با اين توصيهنامه نوشتن. هزار نفر قبل از من فرمهاشون رو تحويل داده بودند به استادها. البته بازهم استادهاي بيچاره كلي كمكم كردند و از اين بابت بهشون مديونم.
دوباره! معلوم نيست كه چه نتيجهاي ميگيرم اما هر اتفاقي افتاد اينجا مينويسم.
