تبليغاتX
یک دانه شن

یک دانه شن

 

ازش خوشم میاد فقط به خاظر اینکه تو هیچ چهارچوبی نمی گنجه. از قیود آزاد شده و موسیقی اش و اشعار موسیقیش از هر تعلق و تقیدی آزاده.

درست به همین دلیله که از موسیقی محسن نامجو خوشم میاد. تونسته هنجارهایی رو که بقیه برامون تعریف کردن رو بشکنه و برای خودش یک موسیقی و سبک درست کنه که توش هیچ تقیدی نیست و بوی آزادی درست و حسابی می ده. درست به همین دلیله که وقتی توی خیابون به آهنگهاش گوش میدم دلم میخواد داد بکشم و بدوم و حس آزادی رو با تمام عناصر وجودم مزه کنم. حسی که از خوندن اشعار مولانا هم بهم دست میده.

ای لولیان! ای لولیان! یک لولیی دیوانه شد      طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد

همه هنرمندهایی که کارشون به دلمون میشینه از این چهارچوب ها و قیود آزاد شده اند. چهارچوب هایی که بقیه برامون درست میکنن و ما مجبوریم کل نقش زندگی مون رو بر اساس اونها ببندیم و  ازشون پیروی کنیم و بعد از یک مدتی هم خودمون مدافع اون تقیدها و تعلق ها میشیم. این نه فقط توی هنره که توی زندگی معمولی و انتخاب نوع برخورد و رفتار خیلی پررنگ تره.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 14:59  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فكر ميكنم اگه فقط يكي دوسال ديگه اين وضعيت ادامه پيدا كنه، توي اين كشور همه استخوان‌هاي بقيه رو هم بخورند. اوضاع اعصاب و روان مردم اصلا خوب نيست.

نمونه‌اش اداره كوچيك ماست كه فقط چندتا آدم تحصيل‌كرده توش كار مي‌كنند. اين روزها فقط درگيري و دعواست. همه به هم مي‌پرند. كم مونده همديگر رو گاز بگيرند. مسايل خيلي كوچيكه اما اينقدر اعصاب‌ها به هم ريخته كه دعواها بالا ميگيره.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 8:4  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin