ديروز اومدم برم خريد گفتم براي اولين بار برم قصابي محل(!) گوشت بخرم. وارد كه شدم اولين چيزي كه بعد از رديف گوسفندهاي پوست كنده توجهم رو جلب كرد، جمله "well come to your shop" بود كه با يك خط وسترني ( از همون خط كه توي فيلمهاي وسترن بالاي تنها بار شهر نوشته بود SALOON) روي يخچال نوشته شده بود . متهم نشم به بيسواتي زبان خارجي، اون آقاهه welcome رو مثل خيلي جاهاي ديگه از جمله برخي پادريهايي كه توي آپارتمانها ديده ميشه اينطوري نوشته بود. از اين بگذريم كه هدفم به رخ كشيدن سطح دانش بالاي من در زمينه زبانهاي خارجي نبود كه صدالبته بر همگان واضح و مبرهن است كه من چه استعداد درخشاني دارم توي اين زمينه. با خودم فكر كردم اگه يك بخت برگشتهاي يك روزي از خارجستان گذرش بيافته به اين قصابي با خودش چي فكر ميكنه. بعد خيالاتم مثل هميشه به راه افتاد
و يك توريست خارجي رو با همون كلاه معروف (از همونها كه تلوزيون وقتي ميخواد بگه طرف توريسته سرش ميگذاره) ديدم كه دوربين به گردن و كوله پشتي به دوش وارد مغازه قصابي شد و بعد از ترسيدن از همون گوسفندهاي پوستكنده، نگاهش به اين جمله افتاد. با تعجب جمله رو از سر تا تهاش چندبار خوند. بعد با خودش فكر كرد كه شايد well come همون welcome خودشونه. اما هرچي فكر كرد نفهميد كه اين مغازه چطور جزو اموال و داراييهاي اون شده. همه اين مدت قصاب مهربون محل با اون پيشبند چرب و چيلي به همراه گربهاش بدون پلك زدن به يارو زل زده بودند. البته مابين اين زل زدن، قصاب يكي دوبار فرصت كرد بدون چشم برداشتن از خارجيه(!) بره سمت تلفن از قضا چرب و چيلي مغازه و اول شماره داداشش اينا و بعد شماره مامانش اينا و بعد هم شماره منزل (!) رو بگيره و بگه كه چه سعادتي شامل حال قصابي شده. و خيلي سريع در حالي كه مرتب به اونها ميگفت كه بايد زود قطع كنه يكي دوتا كلمه از بچه برادرش انگليسي ياد گرفت.
گوشي رو كه گذاشت يكراست رو كرد به طرف خارجيه(!) و بعد از يك "hello" اساسي با استرس شديد روي" l " همون جمله معروف روي يخچالش رو كه از حفظ كرده بود با طمانينه ادا كرد:"well……..come…….to……..your………shop". طرف هم با يك لبخند (از همون لبخند معصومها كه شما رو مجبور ميكنه هميشه بگيد كه اين خارجيها خيلي سادهاند) گفت "." pardon ?"
قصاب مهربون با نگاه متحير نفهميد كه در جواب چيبايد بگه. پس با خودش فكر كرد كه شايد ميپرسه كه گوشتها تازه اند؟! بنابراين به مدد كتابهاي انگليسي مدرسه جواب داد كه: this today . بعد منتظر نتيجه شد كه يارو چپ چپ اما باز باهمون لبخند معصوم( كه صذ البته من اعتقادي به معصوميتش ندارم) به قصاب زل زد. من كه فكر ميكنم هنوز داشت به جمله روي يخچال مغازه فكر ميكرد كه معنيش چي مي تونه باشه. چند ثانيه رو در و ديوار چشم چرخوند و بعد در حالي كه چند جمله خارجي شامل يكي دو تا nice رو به زبون آورد از مغازه خارج شد.
تا عصر همون روز هر وقت از جلوي مغازه قصاب بينوا رد ميشدي ميديدي كه يا داره پاي تلفون راپورت ماجراي بازديد يك گروه توريست خارجي رو از مغازهاش ميده و يا همسايهها دورهاش كردند و اون داره از صحبتهايي كه با توريسته كرده و جملاتي كه بينشون رد و بدل شده صحبت ميكنه. حتي يكي دوبار هم ديده شد كه به اين موضوع اشاره كرده كه طرف دعوتش كرده كه بيا آمريكا جبران ميكنيم!
