تبليغاتX
یک دانه شن

یک دانه شن

من خودم خبر دارم. در كليه ارگان‌هاي دولتي مثل همين اداره فكسني كوچيك ما نيروهايي داوطلب بسيجي آماده باش هستند. تعدادي هم باتوم خريداري شده در اختيار اونها قرار داده شده. چند شبه كه اجازه خروج از اداره به اونها داده نميشه.

راستي باتوم رو از كجا ميشه خريد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:36  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

و آقاي خاتمي امروز نوبت شماست.

نوبت شماست چراكه ما به پشتوانه شما و برای رسیدن به آزادی به موسوي راي داريم. اعتراض كرديم. كتك خورديم. امروز نوبت شماست. ما منتظريم.

آقاي خاتمي امروز نوبت شماست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:41  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

من سردمه. نه از اينكه برخلاف ديده هام امروز احمدي نژاد راي آورد

من سردمه . نه از اينكه مي ترسم روند ركود فعلي كشورمون ادامه پيدا كنه

نه از اينكه از به راه افتادن جنگ مي ترسم

نه از اينكه فكر مي كنم امروز جواب همكار بسيجي ام رو چي بدهم كه به من مي گفت اگه موسوي انتخاب بشه اسلام به خطر مي افته.

سردمه نه از اين بابت كه تقريبا آمار تحصيل كرده ها و با سوادها و روزنامه خون ها و... كه به احمدي نژاد ديدم دارن راي ميدن صفر بود.

من سردمه

سردمه از اين بابت كه فكر ميكنم به شعورم توهين شده .

سردمه چون نگران بچه هايي ام كه اين چند روز با چه دلخوشي اي اومدن تو خيابون و خوندن: سر اومد زمستون!

سردمه و خيلي هم سردمه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:44  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آي يارم بيا

دلدارم بيا

دل ميل تو داره

سزاوارم بيا

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:48  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin