تبليغاتX
یک دانه شن

یک دانه شن

خوب بعد از مدت ها اینجا می تونم بنویسم.

ما تقریبا ۱۰ روز پیش رسیدیم. فرودگاه آتلانتا  خودش یک شهره. با مترو داخلش جابجا میشن. البته خوشبختانه خیلی سریع کارمون اونجا تموم شد و بعد اومدیم توی شهر . آتلانتا شهر بزرگیه. مثل تهران پر تراکم نیست اما خیلی پهناوره و البته سرسبز. تقریبا همه خونه ها حیاط پشتی دارن. از همون ها که توی فیلم ها نشون میده. این شهر خیلی سبزه. اما خوب مثل بقیه شهرهای جنوب آمریکا ناامنی و البته بیشتر از اون احساس ناامنی وجود داره. نه از اون نوعی که توی شهرهای بزرگ ایران می بینی. از یک نوعه دیگه. اینجا کسی قفل فرمون نمی زنه به ماشینش وقتی می خواهد بره یک دونه نون سنگک بگیره. شب ماشین ها رو همینطوری میگذارن بیرون. اما خوب کسی در برخی نقاط شهر جرات نمی کنه پیاده بره. تقریبا شب ساعت ۶ به بعد اگه هوا تاریک بشه کسی جرات بیرون رفتن نداره. البته من خودم معتقدم که بیشتر احساس نا امنی وجود داره.

خود آتلانتا اصلا دور و برش کوه نیست و کلا انگار شهر داخل جنگل رشد کرده. مثل تهران خودمون  مترو با یک خط شرقی غربی و یک خط شمالی جنوبی توش کار می کنه. البته مردم کلا اینجا خیلی از وسایل نقلیه عمومی استفاده نمی کنن و مترو و اتوبوس ها خیلی خلوته. البته مطمئن نیستم که این مربوط به جمعیت پایین تر شهره (نسبت به تهران) و یا فرهنگ استفاده از ماشین شخصی. البته اصلا مثل تهران بزرگراه های شلوغ نداره که خوب شاید نشون میده شهر کم جمعیت تره.

کلا بیشتر جمعیت شهر سیاه پوست هستند.

دانشگاه جورجیا تک خیلی دانشگاه خوبیه به خصوص توی رشته های فنی. خودشون میگن توی مهتدسی دوم هستند. البته دانشگاه گرونیه.

بقیه اش رو بعدا می نویسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 8:8  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin