تبليغاتX
یک دانه شن

یک دانه شن

گفته بودم که اینجا هم اشتباهات اداری زیاده ولی نگفته بودم اینجا این اشتباهات خیلی وقتها برات گرونتر تموم میشه. مثالش همین چند روز پیش بود که دوستم به دلیل اشتباه پلیس مرز امریکا و کانادا که بهش گفته بود که ویزاش برای چندبار ورود به امریکا معتبره و حتی یک برگه نوشته بود و به پاسپورتش الصاق کرده بود؛ بلیط خریده بود و هتل رزرو کرده بود و با خیال راحت اومده بود فرودگاه که بعد از ۴ ساعت الافی (شاید هم علافی) بهش گفته بودن که این برگه بی معنیه و کی گفته که میتونه بره امریکا. بیچاره دوستم سر این ماجرا حدافل ۳۰۰-۴۰۰ دلار ضرر کرد.

یا یک دوست دیگه ام که الکی یک کارمند گیج اداری دانشگاه بهش گفته بود که باید مدارکت بره ارزیابی بشه و این بیچاره هم ۳۰۰ دلار داده بود برای ارزیابی که بعدا فهمیده بود که  ضرورتی نداشته.

حالا من دارم درس میگیرم. یاد میگیرم که این سیستم خیلی وقتها قابل اعتماد نیست. یعنی یک کمی باید شک کنی وقتی توی سیستم چیزی بهت میگن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 21:29  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برام دور از انتظار بود اما مثل ایننکه واقعیت داره. اینجا هم مثل هر کشور دیگه دنیا و از جمله ایران خودمون کارهای اداری مسخره ای داره و کارمندهای ناواردی که خیلی وقتها به دردسر می اندازنت. اما خوب راهش رو بلدند وقتی خرابکاری می کنن و تو رو توی دردسر می اندازند:

۱. اگه ببینن که زبان دومت انگلیسیه خیلی راحت بهت می گن که ما سعی کردیم براتون توضیح بدیم اما حتما شما متوجه نشدین.

۲. مخصوصا اگه خارجی باشی که برات دلایل بی منطق اداری میارن که هم تو و هم خودشون خیلی خوب می دونن که چرت میگن.

۳. با زبان معذرت خواهی مفصل حسابی تو رو توی رودربایستی می اندازند مخصوصا اگه شرقی باشی.

اینها رو گفتم چون دیروز به طور ناگهانی موقع خرید متوجه شدم که کارت دبیتم کار نمی کنه. اولش فکر کردم شاید سوخته و چیزی شبیه اون، چون تو ایران چندباری سرم اومده بود. شانس آوردم کمی پول نقد همرام بود که حساب کنم. لومدم بیرون و رفتم شراغ اولین شعبه ای که ازون بانک میشناختم. وارد شدم خانوم اول یک چندتایی تلفن زد و بعد خیلی راحت گفت که خانم شما حسابتون بسته شده. با تعجب نگاش کردم و زسیدم دلیلش رو. اون هم خونسرد گفت که شما از منطقه "high risk area" هستید. خیلی بیشتر بهم برخورد. توی دلم بهش گفتم که "عمت مال اون منطقه است". خیلی عصبانی بودم. بهش گفتم که می خوام رییسش رو ببینم. بعد از مدتی انتظار رفتم پیش رییسش.

و ازش پرسیدم که چرا موقعی که من حساب رو توی اون شعبه دیگه باز کردم کسی چیزی به من نگفت. گفت این اتفاق به این دلیل افتاده که شما که آیرنین هستید. با عصبانیت تصحیح کردم :"ایرانین". خیلی خونسرد پرسید: "میخوای با همون کارمند اون بانکه صحبت کنی؟" می دونستم فایده ای نداره اما قبول کردم. شمارش رو گرفت. فقط ازش سوالم رو پرسیدم. اون هم خونسرد گفت که اون موقع نمی دونسته و بعدا بهش خبر دادن و این یک سیاست نرمال بانک و کلی چرت و پرت دیگه. آخرش هم معذرت خواهی که ببخشید دو ماه وقتتون تلف شد!! 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:17  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وقتی داشتم می اومدم با خودم فکر می کردم که یک فرصتی پیش اومده که بتونم به آرزوی همیشگی ام که نوشتن بوده برسم و توی خلوت غربت بشینم و بنویسم. اون موقع نمی دونستم که اینقدر سرم شلوغ میشه که وقت سر خاروندن هم پیدا نمی کنم. الان هم از این خیلی ناراحتم و امیدوارم که موقت باشه.

خوب من که زیاد از سفر خوشم نمی اومد توی این دوماه دوبار رفتم سفر. اولیش که خوب تالاهاسی بود توی فلوریدا و همون اوایل اومدن بود و دومین همین هفته بود که رفتیم رالی رو ببینیم توی کارولینا. هر دوتاش هم البته به خاطر دانشگاه بود.

از رالی خوشم اومد. به نظرم به خاطر آرومیش فرصت بیشتر بهمون میده. بر عکس آتلانتا. فکر می کنم که فشار هم کمتر بشه اونجا و شاید و امیدوارم که اونجا بتونم بنویسم.

رالی پر از دریاچه است و کلا سبزه. حتی توی دانشگاه هم دریاچه داره. برای ما که از خاورمیانه میاییم دیدن سبزی خیلی هیجان انگیزه.

حالا باید تا آخر ترم اینجا بمونم بعد ببینم خدا چی میخواد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 0:4  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin